تبلیغات
امپراطور بادها - خلاصه ای از سریال امپراطوی بادها
امپراطور بادها
جومونگ 2

www.zibatarinhaa.mihanblog.com 

www.zibatarinhaa.mihanblog.com www.zibatarinhaa.mihanblog.com

www.zibatarinhaa.mihanblog.com www.zibatarinhaa.mihanblog.com

www.zibatarinhaa.mihanblog.com www.zibatarinhaa.mihanblog.com

www.zibatarinhaa.mihanblog.com www.zibatarinhaa.mihanblog.com

 

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

خلاصه ای از سریال امپراطوی بادها

                                                     

                   

خلاصه داستان امپراطوری بادها

داستان  شرح حال پسر یوری نوه جومونگ می باشد...  سریال امپراطور بادها سرگذشت نسل بعدی جومونگ یعنی نوه جومونگ از جلوه های ویژه منحصر به فردی برخوردار بوده و بسیار قوی تر از سریال جومونگ ساخته شداست.... بقیه داستان در ادامه مطلب

www.jomoong2.mihanblog.com

امپراطوربادها  (سرزمین بادها)

داستان سریال از بیست و سومین سال سلطنت شاه یوری پسر جومونگ شروع میشود شاه یوری برای مطیع کردن قبیله ی گیسان وارد جنگی با این قبیله میشود وموفق میشود با پیروزی در این جنگ قبیله ی گیسان را مطیع خود سازد. در همین حال همسر شاه یوری پسری بدنیا می آورد. فرماندهان شاه یوری بعد از اتمام جنگ به علت افزایش بیش از حد قدرت شاه یوری نقشه قتل وی را می کشند ، اما شاه از این توطئه جان سالم به در میبرد فرماندهان که فکر میکنند شاه یوری مرده است به قصد تصرف پایتخت گوگوریو یا همان قلعه ی گونگنا به سمت این شهر رهسپار میشوند فرمانده  گروه شورشیان بعد از ورود به پایتخت در محاصره شاه یوری و افرادش قرار میگیرد و کشته میشود و شورش خنثی میشود. شاه یوری بعد از این اتفاق برای دیدن پسرش میرود ولی متوجه میشود که ساحره پسر او را با خود به معبد برده است شاه یوری رهسپار معبد میشود ولی حرفهایی از ساحره میشنود که باعث وحشت ونگرانی برای وی شده بود.ساحره به شاه یوری میگوید که پسرش با طالعی شوم بدنیا آمده است و شاهزاده تازه به دنیا آمده باعث مرگ والدین و برادران و پسر خویش میشود و در نهایت گوگوریو را که به دست جومونگ کبیر بنا نهاده شده است به سرنگونی میکشاند ، ساحره به یوری میگوید که باید پسرش را بکشد تا خدایان مانع این اتفاقات شوم شوند یوری از انجام این کار سر باز میزند در همین حال ساحره خود را میکشد.یوری پسر را برمیدارد و میبرد ، ولی بعد از چند روز عذابهای الهی شروع به رخ دادن میکنند یوری تنها چاره ای را که پیش راه خود میبیند کشتن فرزندش است به همین خاطر تمام روسای قبایل و مردم شهر را دعوت میکند تا شاهد كشته شدن پسر شاه باشند . شاه یوری در جلوی چشم همگان خنجر را به داخل صندوقچه ی برنزی فرو میکند و خون جاری میشود همه فکرمیکنند که بچه مرده است و مردم آنجا را ترک میکنند شاه یوری و چند نفر از افرادش که باقی مانده اند در صندوقچه را باز میکند ولی معجزه ای رخ میدهد خنجر فقط باعث یک خراش جزیی شده شاه یوری بچه را به شاهزاده همیونگ پسر بزرگش میدهد و به او میگوید اسم این بچه از این به بعد موهیول خواهد بود چون او دیگر نه خونی در رگهایش جریان دارد ونه قلب تپنده ای در سینه ، همیونگ بچه را به غاری  در جولبون میبرد همان جایی که جومونگ کبیر در آنجا دفن شده است همیونگ بچه را به هیه آپ نامزد برادر مرده اش میسپارد و به پایتخت باز میگرد ، بعد از بیست سال موهیول که حالا به نقاشی توانمند تبدیل شده است بزرگ میشود ، در یکی از روزها که موهیول و دوستش مارو در زندان غار به دلیل بدرفتاری زندانی شده اند سایه های سیاه بویو به فرمان تسو به غار حمله میکنند تا شمشیر مقدس جومونگ را بدزدند در همین حین..

 

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : ماندگار یوسف پور

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • نظرتان درباره سریال سرزمین بادها چیست ؟






نویسندگان